قاسم بهمن آبادی و به عبارتی پرتو سخن
اولین وبلاگ شناخته شده ی من قاسم ملا www.ghasemmolla.blogfa.comدومین وبلاگم کلام شیرین به آدرس www.kalameshirin.blogfa.com 
قالب وبلاگ

 


[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

یک فرد با عزت نفس بالا، در واقع فردی است که بطور واقع گرایانه

نقاط ضعف و قدرت خویش را می داند. برای شخصیت خود ارزش

قائل است و خودش را به گونه ای مثبت ارزیابی می کند وسعی

 دارد تا بصورت منطقی شخصیت خود را بهبود ببخشد.

رهنمودهایی برای افزایش میزان عزت نفس در کودکان و نوجوانان:

1. به فرزندان خود احترام گذاشته و هنگام ابراز عقیده به سخنان

 آنها توجه کنید.

2. در برخورد با فرزندان هرگز از لقب های ناپسند و نسبت های ناروا

استفاده نکنید.

3. از تحمیل عقاید خویش به فرزندان خودداری کنید.

4. از مقایسه فرزندان با یکدیگر و یا با دیگر همسالان جدا پرهیز کنید.

5. در پذیرش و ابراز محبت به فرزندان هیچگاه به جنسیت آنها

توجه نکنید.

6. زمینه را برای کسب تجارب موفقیت آمیز برای کودکان و نوجوانان

 افزایش دهید.

7. در اعطای مسئولیت به فرزندان به تفاوتهای فردی آنها و به حدود

 توانمندیهایشان توجه کنید.

8. هنگام مواجه شدن فرزندان با شکست آنها را طرد نکنید.

9.زمانی که فرزندان مرتکب عمل شایسته و رضایت بخش شدند

سعی کنید عمل آنها را تشویق کنید نه خودشان را و بر عکس،

 اگر رفتار نامطلوبی انجام می دهند، عمل آنها را طرد کنیدنه

 شخصیتشان را.

10. با ایجاد جو مشاوره و تبادل نظر در محیط منزل، اجازه ابراز

شخصیت و احساس خود ارزشمندی را در کودکان و نوجوانان

ایجاد کنید.

11. هرگز به تحقیر و خرد کردن شخصیت فرزندان اقدام نکنید.

12. برای ورود فرزندان به اجتماع و کسب تجربه های موفقیت آمیز

در این خصوص، به تقویت مهارتهای اجتماعی آنها بپردازید.

13. کودکان و نوجوانان را با الگوی رفتاری مطلوب و شخصیتهای

 ارزشمندی که از عزت نفسبالایی برخوردارند، آشنا کنید.

14. از تعارض و کشمکش با همسر خودداری کنید و با هماهنگی و ارزش گذاری به نظرات

همسر، زمینه را برای ارضای نیاز فرزندان به امنیت روانی و تقویت

 حس عزت نفس هموار کنید.

                           

              از کتاب  " 12 رهنمود تربیتی برای اولیاء و مربیان "

        تالیف:  دکتر زهره سعادتمند





طبقه بندی: اجتماعی،
[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 11:01 ق.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

فقط سی ثانیه پای صحبت برایان دایسون

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.

با تشکر از سرکار خانم سمیه بهمن آبادی




طبقه بندی: اجتماعی،
[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 09:45 ب.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

ما تا بالغ نشویم نه مشكل راهنمایی و رانندگی و امثال آن حل می شود و نه مشكلات دیگری كه ممكن است در مملكت پیش بیاید. اوّلین شرط، بلوغ است؛ بلوغ فكری و فرهنگی. در اسلام كسی كه نابالغ است، مورد تكلیف نیست؛ چه این كه خوابیده مورد تكلیف نیست. چند گروهند كه صلاحیت تكلیف ندارند. یكی از آنها افراد نابالغ هستند؛ این اصل اول .
اهمیت بلوغ فكری
اصل دوم آن است كه ما معنای بلوغ را برابر شناسنامه خود معرّفی می كنیم. اگر كسی سنّش به پانزده یا هجده قانونی برسد، به او بالغ می گوییم. حقّ رأی دارد یا حقّ گرفتن گواهینامه و مانند آن را خواهد داشت. یعنی می گوید كه سنّ من به هجده سال رسیده است؛ یعنی هجده بار زمین به دور آفتاب گشته است. می پرسیم آیا شما هجده قدم برداشته ای یا خیر؟ بله زمین هجده سال گذرانده است نه شما. شما همان كودك هجده ساله هستید. ما تا خودمان دور شمس قرآن و عترت حركت نكنیم و دور شمس فهم، نگردیم، همچنان كودكیم. زمین حركت بكند و ما سنّمان بالا برود! این چه معقولی است؟! آن كسی كه سنّش پنجاه سال است یعنی پنجاه بار زمین به دور آفتاب گشته است نه آن كه او پنجاه آیه، پنجاه اصل، پنجاه قدم، یا پنجاه معرفت را كسب كرده باشد. این كه می گویند بعضی افراد كودك هشتاد ساله اند، همین است .
شما در مجلس بعضی از سالمندان بنشینید و حرف نزنید؛ ببینید حرف كه می زنند از همان پر خوردن و پر دویدن و امثال آن می گویند. می گویند ما جوان كه بودیم اینقدر می خوردیم، اینقدر می دویدیم و اینقدر راه می رفتیم . الآن هم كه هشتاد ساله است، هنوز حرف كودك هشت ساله را می زند. این كودكی است هشتاد ساله. بنابراین ما اول باید بدانیم تحویل سال یعنی چه؟ عمر یعنی چه؟ سال و ماه یعنی چه؟ آیا بلوغ فكری داریم یا خیر؟ تا بتوانیم برنامه ریزی كنیم. اگر روشن شود كه بالغ هستند، برای بالغان و دانشگاهیان برنامه ریزی می كنند. اگر نابالغ باشند، برای مهد كودكشان برنامه ریزی می كنند. بسیاری از این برنامه ریزی های شما برنامه مهد كودك است. می خواهید با جریمه به انسان بگویید كه جانت را حفظ كن؛ با ضبط گواهینامه یا ابطال گواهینامه می خواهید به او بگویید حیاتت را حفظ كن. این كار مهد كودك است .
بنابراین ما باید بدانیم كه برای چه كسی داریم برنامه ریزی می كنیم. آیا می شود به یك آدم عاقل گفت كه شب و روز فروردین، خود و خانواده ات یا دیگران را عزادار نكن و اینقدر تند نرو. بی عقلی بدتر از این؟! این نه با عقل است نه با نقل؛ نه فضیلت است و نه هنر. این آهن است و هر چه گاز بدهی، می رود. این كه هنر نیست. آدم بی عقل این طور تلاش و كوشش می كند كه به استقبال مرگ برود؟! ما در هر فروردین، چند هزار كشته داشته باشیم؟! بنابراین درست است كه یك لایه برنامه ریزی برای خردمندان است اما باید بدانیم كه بخشی از افراد تحت برنامه ما در مهد كودك هستند؛ تعارف بی تعارف. مادامی كه تعارف می كنیم و می گوییم مردم ما چنین و چنانند، كشته های ما هم این چنین می شود. مگر می شود انسان شب عید چندین خانواده را عزادار كند جز بر اساس بی عقلی؟! بنابراین ما تا خودمان دور شمس دین نگشته ایم بالغ نمی شویم. خودمان اینجا راكدیم و زمین به دور آفتاب می گردد؛ پنجاه بار دور آفتاب می گردد و فلان شخص می شود پنجاه سال، اما همچنان نابالغ است.
ضرورت انجام اقدامات ریشه دارو پرثمر
عمر هر كسی محصول حركت او است كه تا چه اندازه و چطور حركت كند. برخی از افراد، حركتشان هم از سكون بدتر است. برخی از انسان ها واقعاً حركت دارند. شما می بینید كسی عمرش را برای ورزش صرف می كند. یكی از بهترین كارها ورزش است؛ البته برای تأمین سلامت و نشاط. اما ورزش حرفه نیست. این توپ با آن سرعت كه می آید آدم با سر بگیرد! این سر كه فولاد نیست؛ این سر برای فكر كردن است. این كه چدن نیست. شما می بینید بهترین جایزه را هم به اینها می دهند! نهادهایی مانند فیفا و دیگران كه گرداننده های كلّ جهان هستند دارند به یك گوشه ای از كارهای ایران، ضربه می زنند؛ ایران چه تقصیری دارد؟! پس اصل دوم این است كه ما باید بدانیم چگونه حركت كنیم. یك وقت حركت، اتوبوس و مینی بوس گونه است؛ و یك وقت، حركت درخت گونه است. یك اتوبوس یا یك مینی بوس، بیست سال می دود؛ پشت سر خود خاك به پا می كند. بعد از بیست سال هم خروجی اش یك مشت آهن قراضه است. یك درخت بیست سال تلاش و كوشش می كند اما همه را ذخیره می كند؛ به پای خود می گذارد و ریشه می كند؛ ساقه و تنه می كند. بعد از بیست سال بگویی چه داری، سیب و گلابی را به شما نشان می دهد. می گوید محصول حركت بیست ساله من این سیب است و این گلابی. اگر به سراغ دانش حوزه و دانشگاه رفته، بعد از بیست سال آن مدرك تحصیلی دست او است؛ دیگری به سراغ ورزش رفته و بعد از بیست سال دیسك كمر وسردرد دارد. مگر می شود یك انسان ورزشكار بعد از چهل سال، بدن سالمی داشته باشد. پس گاهی حركت، حركت اتوبوسی است و گاهی حركت، حركت درخت سیب و گلابی است و وقتی از او سؤال كنید كه نتیجه حركت بیست ساله خود را نشان می دهد. اما آن كه بیست سال با سر و پا زده است، اگر از او بپرسید نتیجه این بیست سال چیست، می گوید دیسك كمر و سردرد است و امثال اینها. پس اصل اول آن است كه تا خود ما حركت نكنیم همچنان مهد كودكی هستیم. باید دور عقل و دین و قرآن و عترت(علیهم السلام) كه شمس هستند، حركت كنیم تا بالغ بشویم. این می شود بلوغ فكری. حركت هم باید حركت درخت گونه باشد تا بعد از مدّتی - حالا شصت سال یا كمتر یا بیشتر - شجره طوبا بشویم. اگر از ما سؤال كردند محصول كارت چیست، بگوییم چهارتا خدمت به مملكت كرده ایم یا چهارتا كتاب نوشته ایم؛ چهارتا مشكل را حل كرده ایم یا چهارتا سد و راه ساخته ایم؛ یا چهارتا دارو كشف كرده ایم و چهارتا بیمار را درمان كرده ایم؛ بالأخره كار مثبت كرده ایم. در جریان چهارشنبه سوری، خدا به همه شما خیر بدهد. ما واقعا در این ایام دعا كردیم. شهر و كشور را آرام كردید. این نشانه مهد كودك بودن است. یعنی با تمام تلاش و كوشش، شما دارید به اینها حیات می بخشید كه خودت را به آب و آتش نزن؛ در مهد كودك همین كار را می كنند. ما باید حركت كنیم نه آنكه زمین به دور آفتاب حركت كند و ماسنّمان زیاد شود.
بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (دامت بركاته) در دیدار رئیس ومسئولان پلیس راهنمایی و رانندگی كشور-قم - فروردین -91
 نقل از روزنامه کیهان


 



طبقه بندی: اجتماعی،
[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 10:13 ب.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

برای اینکه کودک ما، عشقمان را احساس کند، ما باید صحبت کردن به زبان عشق خاص او را بیاموزیم. هر کودکی راه بخصوصی برای دریافت عشق دارد. اساسا پنج راه هست که کودکان( و در واقع همه مردم ) عشق عاطفی را می فهمند و به زبان آن صحبت می کنند:تماس فیزیکی، کلام تایید آمیز، وقت گذاشتن برای یکدیگر، هدیه دادن، و خدمت کردن به یکدیگر.تماس فیزیکی آسانترین زبان عشق برای استفاده همیشگی و بی قید و شرط است. والدین همیشه این فرصت را دارند تا با نوازش کودکانشان پیام عشق خود را به آنان برسانند.
نوزادانی که والدینشان آنها را در آغوش می گیرند و می بوسند و نوازش می کنند در آینده زندگی عاطفی سالم تری نسبت به نوزادانی خواهند داشت که مدت زمانی طولانی از تماس فیزیکی محروم مانده اند.
زبان دوم عشق کلام تایید آمیز است. برخی از کودکان هنگامی که مورد تایید و تمجید 
واقع می شوند بیشترین محبت را احساس می کنند.

والدینی که با دلسوزی تمام می خواهند فرزندانشان را راهنمایی کنند باید به دقت به علایق و استعدادهای فرزند خود توجه کرده و به طور شفاهی او را تشویق و هدایت کنند. از فعالیتهای آموزشی و تحصیلی گرفته تا  آداب ساده معاشرت و نیز هنر پیچیده ارتباط شخصی با دیگران. والدین باید با کلام مثبت و راهنمایی فرزندان خود، مهر و محبت خویش را به آنها نشان دهند.
وقت گذاشتن برای یکدیگر یعنی توجه کامل و متمرکز. یعنی اینکه شما تمام توجهتان را روی کودک متمرکز کنید. بسیاری از کودکان خواهان توجه کامل والدینشان هستند. درواقع بسیاری از رفتارهای ناهنجار دوران کودکی با هدف وقت گذراندن بیشتر با پدر و مادر صورت می گیرند.
اگر شما چند بچه دارید باید راهی پیدا کنید تا با هر یک از آنها تنها وقت بگذارید.
دادن و گرفتن هدیه به عنوان راهی برای ابراز عشق، یک پدیده جهانی است. هدیه 
واقعی پاداش خدمات ارائه شده نیست، بلکه ابراز عشق به آن شخص است و به صورت آزادانه
و داوطلبانه اعطا می شود. مخزن عشق این کودکان باید مدام پر نگه داشته شود. آنها بدون این امر نمی توانند بخوبی رشد کنند.
روزی که شما فهمیدید به زودی بچه دار می شوید، در واقع برای خدمت تمام وقت و شبانه روزی ثبت نام کرده اید. از آنجا که کودکان به پدر و مادری احتیاج دارند که الگوی متعادلی را برای زندگی آنها ارائه کنند، وقت گذاشتن برای بهبود زندگی زناشویی تان یک بخش اساسی انجام وظایفتان به عنوان یک پدر یا مادر خوب است. خدمت کردن شما می تواند الگوی فرزندتان برای احساس مسئولیت و انجام خدمت شود. این امر به کودکان کمک می کند تا از خود محوری دست بردارند و به کمک دیگران بشتابند، و این هدف نهایی ما والدین است.
ما باید به آنها کمک کنیم تا مهارت های خودشان را پرورش دهند، علایق خودشان را دنبال کنند،و با استفاده از عطایایی که خداوند در وجود آنها به ودیعه نهاده، به عالی ترین حد توانایی خود نایل شوند و از طریق خدمات خود بتوانند به دیگران عشق بورزند.
 

 از کتاب پنج زبان عشق کودکان                                              
   نویسندگان گری چاپمن-راس کمپل                               
   ترجمه سیمین موحد                                     




طبقه بندی: اجتماعی،
[ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 06:50 ق.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

فاطمه، یادگار رسول خدا و تنها دختر اوست.
مدینه، عطر محمد(ص) را از او استشمام مى‏كند و در خلق و خلق، به او مى‏نگرد كه «آینه مصطفى‏نما» است.
فاطمه، موهبت‏بزرگ خدا به بشریت است.
كوثر همیشه جوشان و جارى و فیض‏گستر ابدى است.
اما بانویى است، شكسته‏بال و پر، رنجدیده و محزون، غریب و بى‏پناه، و در داغ رحلت رسول خاتم، دل شكسته و مغموم.
مگر چند روز از آن «ماتم بزرگ‏» از رحلت آخرین سفیر حق، از كوچ آخرین منادى ملكوت گذشته، كه باغ رسالت چنین خزان و گل عصمت اینگونه پرپر شده است؟ مدینه، بوى غم و رنگ ماتم دارد.
آنان كه در پى «چگونه زیستن‏» و یافتن «الگوى حیات‏» بودند، به فاطمه مى‏نگریستند. فاطمه در طاعت و خشیت و عفاف و حجاب و حیا، «میزان‏» بود.
چشمه‏سار حكمت و رحمت و عطوفت‏بود.
خشم و رضاى او، میزان خشم و رضاى رحمان بود،جلوه همه كمالات مكتب و مظهر همه خوبیهاى انسان!
دختر رسالت‏بود و همسر ولایت و مادر امامت.
بانوى بانوان جهان بود، «سیدة‏نساء العالمین‏».
اما اینك ... پس از وفات امین وحى،
در خلوت غمگینانه مولا، تنهاترین انیس لحظه‏هاى غربت اوست.
على(ع) را، یگانه محرم راز و مرهم دردهاى جانگداز!
راستى، داستان «رخ كبود» و «بازوى ورم كرده‏» و «میخ در» و «سینه مجروح‏» چیست كه كتاب تاریخ را باغم، رنگ زده است؟
كیست مفسر آن رازهاى پنهان و دردهاى نهان؟
گرچه رسول مدنى در مدینه، خفته در خاك است، اما چشم خدایى‏اش بصیر و بیناست و جسارت‏ها در همین مدینه، پیش چشمان بیدار رسول، شكل مى‏گیرد.
این «مادر نمونه تاریخ‏» در كوچه‏هاى پر ز غربت مدینة‏النبى، در پى دستى است كه به یارى و حمایتش بر خیزد و در جستجوى پایى است كه براى احقاق حقش به راه افتد و زبانى كه به دفاع از او در كامى بچرخد!
سلام برآن سینه زخمى، كه بوسه‏گاه محمد(ص) بود و عطر بهشت را با خود داشت.
وقتى بلبلى به فراق گل مبتلا مى‏شود،
چه‏مى‏ماند، جز نالیدن و گریستن و فغان؟
اینك، مدینه پیامبر، محل التقاى این فراقها و كانون فراق گلها و بلبلهاست.
فاطمه، در فراق محمد سوخت،
و اینك، على در فراق زهرا مى‏گدازد.
و... حسنین و زینبین، گلهاى نوشكفته این بوستان عرشى اشك مى‏ریزند و عزادارند.
فراق فاطمه، تنها على را داغدار نكرده‏است،
چشم فضلیت در این مصیبت عظمى مى‏گرید و آه از نهاد حق بر مى‏خیزد و كوه غم بر دوش «امت رسول(ص)» سنگینى مى‏كند.
و مدینه انس گرفته به این «محبوبه خدا» چگونه است؟
بقیع و احد و روضه رسول و بلال و فضه و...
چه كسى سوگوارتر است و صاحب عزا كیست؟
«یك طرف، دل شكسته حسین و زینب و حسن
یك طرف على ز رحلت تو سوگوار
رفتى اى قرار دل
اى كه پركشیده‏اى به سدره حضور و بارگاه نور
خانه تو مانده است،
با چهار كودك یتیم و یك على در انتظار...»
چگونه باور كردنى است، آن همه جفا بر آل مصطفى؟
و آن بى‏حرمتى به حریم فاطمه؟
هر روز، آن رسول بزرگ، هنگام عبور از برابر خانه فاطمه، به اهل آن خانه كه طاهر و مطهر بودند، سلام مى‏كرد و آیه تطهیر مى‏خواند.
دست‏وسینه زهرا،بوسه‏گاه‏محمد(ص)بود،
«مودت ذى القربى‏» سفارش پیامبر و مزد رسالت‏بود،
چه زود، صاحبان هوس بر اسب فتنه سوار شدند و میراث نبوى را غارت كردند و ودیعه رسول را آزردند!...
«بعد از آن همه شهید، بعد از آن همه سفارش اكید، آن همه حدیث و آیه، وعده و وعید، اینك اهل‏بیت، مانده در كنار، بنگر این جفا به جاى آن وفا بنگر این ستم به جاى آن صفا چهره زمانه گشته شرمسار شیعیان راستین فاطمه، دل شكسته، داغدار و چشمهاى اشكبار...»
راستى... قبر فاطمه كجاست؟
و چرا در مدینه، انسان زائر در مى‏ماند كه عقده دل در سوگ «بضعة‏الرسول‏»، كجا بگشاید و اشك دیده، پاى كدام نخل بریزد و نشان «بیت الاحزان‏» را از كه بپرسد و در كجا ایستاده، بر «فاطمه‏» سلام دهد؟
در مدینه چه گذشت و اكنون چه مى‏گذرد؟
یك سوى، جوشش صداقت و اطاعت و وفا و عشق به اهل‏بیت عصمت‏بود و شیدایى و شیفتگى سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و...
سوى دیگر، كینه‏هاى بدر و خیبر و حنین.
و اكنون نیز مگر جز این است؟
باز هم صداى پاى حمله قبایل قریش،
باز هم مدینه مانده در حصار!
«تانسوزد دل، نریزد اشك و خون از دیده‏ها»
این نشانه پیوند با زهرا و همدلى با فا طمه و همدردى با على و زینب است.
نام «فاطمه‏»، از تار دلها نواى غم بر مى‏آورد.
یاد «زهرا»، واژه‏هاى محزون و غربت زده را به «غمنامه‏» تبدیل مى‏كند.
و... «ایام فاطمیه‏»، مجموعه‏اى است از جگرهاى سوزان، چشمهاى گریان، عزاداران سیه‏پوش، عاشقان درد آشنا، شیعیان وفادار، احساسهاى یتیمانه، دردهاى تنهایى.
مرور اوراق كتاب تاریخ، یادآور «رنجهاى شیعه‏» و درد و داغ «آل الله‏» است.
خدا را شاكریم كه نعمت «غم زهرا» عطایمان كرده است و ما را نمك‏گیر سفره «محبت اهل‏بیت‏» ساخته است. از این رو، روحمان با «اولاد على و فاطمه‏» همنوایى دارد و جز از «كوثر ولایت‏» سیراب نمى‏شود و جز از «شراب مودت‏» جام بر نمى‏گیرد.
خوشیم كه جرعه‏نوش ولاییم و اسیر سلسله غم این خاندان.
محبتمان منحصر در «ذى القربى‏» است.
خاندانى كه هم شایسته «دوست داشتن‏»اند، هم اشك ریختن بر رنجهایشان و سوختن در مصبیت‏ها و داغ‏هایشان.
امروز ما، در فاطمیه‏اى به وسعت ایران اسلامى، سر بر شانه «مظلومیت‏شیعه‏» مى‏گذاریم و آرام آرام مى‏گرییم و چون شمع مى‏سوزیم و پیوسته در پى‏آنیم كه جواب سؤالهاى بى‏پاسخ مانده خویش را بیابیم.
مى‏خواهیم باز هم سرى به مدینه بزنیم و بر سفینه نجات «عترت‏» سوار شویم و از موجها بگذریم.
«موج فتنه‏ها و كینه‏ها فرا گرفته باز هم
دامن مدینه و حجاز را.
«اهل بیت‏»، درمیان موجهاى سهمگین
یك «سفینه‏»اند، ثابت و نجات‏بخش و استوار
مایه امید و رشته قرار
لیكن این سفینه نجات هم شكسته است
دست و بازوى امیر عشق، بسته است
چشم روزگار، مانده همچنان در انتظار
این دل شكسته، پاى خسته، بى‏شكیب مانده بى‏قرار.»
و... سوگنامه «بانوى بانوان‏» را نهایتى نیست.
كتاب غم و غربت زهرا، تا ابدیت و تا دامنه محشر گشوده است، تا درسهاى ناگفته و ناشنوده این مكتب و كتاب، به گوش همگان برسد.
پایان غم فاطمه، صبح قیامت است و عرصات داورى خدا.
سلام بر آن «منظومه غم‏» كه بى‏پایان است...

 استاد جواد محدثی 

 




طبقه بندی: مذهبی،
[ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ] [ 06:41 ب.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

بدون هیچ مقدمه ای توصیه می کنم تا جایی وقتت اجازه میده مطالعه کن باور کن ضرر نمی کنی.



بدن انسان روش‌های جالب و جذابی را برای فرستادن علائم هشدار دهنده دارد كه این علائم در واقع اسراری را از درون بدن فاش می‌سازند. به عنوان مثال آیا می‌دانید كه خندیدن پس از خوردن هر وعده غذایی چه تاثیری روی بدن دارد؟ یا اینكه آیا می‌دانید سفید شدن زود هنگام موها نشانه چه فرآیندی در بدنتان است. 

بدن انسان در تمام طول عمر به شیوه‌ای هوشمندانه و منحصر به فرد علائم و نشانه‌های زیركانه و هشدار دهنده را بروز می‌دهد اما اكثر افراد به دلیل ناآگاهی از این روابط و علائم، پیغام‌های حیاتی بدن را نادیده می‌گیرند كه حاصل آن به خطر افتادن سلامتی است.

روزنامه «دیلی میرور»، در گزارشی به چند راهكار جالب و شگفت‌انگیز به عنوان اسرار زندگی اشاره كرد كه بی‌تردید در زندگی روزمره، قابل استفاده و مفید خواهند بود:

1- دردناك شدن مچ پا می‌تواند نشان دهنده مشكلات كلسترولی باشد.
به گفته متخصصان دردناك شدن مچ پا می‌تواند نشانه ابتدایی از افزایش ارثی سطح كلسترول بد خون باشد. در واقع تشكیل كلسترول در اطراف زردپی آشیل، موجب بروز این درد می‌شود.

- راه حل چیست؟

اگر احساس كردید كه مچ‌ پایتان مدت سه روز یا بیشتر به طور مداوم درد می‌كند، حتما برای چكاپ كلسترول به پزشك مراجعه كنید، بویژه اگر سابقه خانوادگی ابتلا به بیماری قلبی را دارید.

2-
قوی بودن ریه‌ها نشان دهنده كاهش خطر ابتلا به آلزایمر است.
مطالعات نشان می‌دهد كه فعالیت ضعیف و نامطلوب ریه‌ها موجب می‌شود كه اكسیژن كمتری به مغز برسد و در نتیجه خطر ابتلا به زوال عقل و آلزایمر افزایش پیدا می‌كند.

برای جبران این مشكل سعی كنید تنفس عمیق انجام دهید به این ترتیب كه پنج ثانیه عمل دم و پنج ثانیه عمل بازدم هوا را انجام دهید. این كار موجب تقویت ریه‌ها می‌شود چون اكسیژن را به مقدار كافی و مناسب به مغزتان می‌رساند. اگر این كار را شش نوبت در روز تكرار كنید، ریه‌های شما 20 درصد قوی‌تر می‌شوند.

3- سفید شدن موها قبل از رسیدن به سن 30 سالگی نشانه مهمی از ابتلا به مشكلات تیروئیدی است.
متخصصان تیروئید تاكید دارند كه عدم تعادل در فعالیت غده تیروئید موجب اختلال در تولید رنگدانه‌ها در پیاز مو می‌شود. 

- راه حل چیست؟

اگر موهایتان در سن پایین، سفید شده و هم چنین علائم دیگری چون كاهش وزن، افسردگی و یا مشكلات دیگری دارید، حتما برای چكاپ كامل و درمان به موقع به یك متخصص غدد مراجعه كنید.

4- بیماری لثه خطر و احتمال زایمان زودرس را افزایش می‌دهد.
باكتری‌های موجود در لثه‌های بیمار و عفونی، موجب بروز واكنشی می‌شود كه حاصل آن باز شدن بی‌موقع و زودهنگام دهانه رحم در دوران بارداری است.

- راه حل چیست؟

هر روز نخ دندان بكشید. هم چنین زنان باردار برای اطمینان از سلامت دندان‌های و لثه خود باید مرتب به دندان پزشك مراجعه كنند. مطالعات نشان می‌دهد كه مشكل و بیماری لثه احتمال زایمان پیش از موعد را 70 درصد افزایش می‌دهد.

5- گرم نگه داشتن پاها احتمال سرماخوردگی را كاهش می‌دهد.
وقتی پاها سرد می‌شوند، عروق خونی در بینی بسته و منقبض می‌شوند كه در نتیجه گلبول‌های سفید خون در این منطقه از مبارزه با عفونت‌ها دست می‌كشند و محل ورود میكروب‌ها به بدن باز می‌شود.

بنابراین توصیه می‌شود جوراب بپوشید و مطمئن شوید كه با گرم نگه داشتن پاها، سیستم دفاعی بدنتان به طور كامل كار می‌كند.

6 - خندیدن پس از صرف هر وعده غذایی، میزان قند خون شما را پایین می‌آورد.
متخصصان معتقدند عضلاتی كه ما از آنها برای خندیدن استفاده می‌كنیم برای دریافت انرژی، قندخون را مصرف می‌كنند و این فرآیند خطر ابتلا به دیابت، چاقی و حتی برخی از سرطان‌ها را كاهش می‌دهد.

بنابراین بعد از شام در آرامش كامل روی مبل بنشینید و مدتی به تماشای فیلم كمدی مورد علاقه‌تان بپردازید.

7 - راه رفتن و حرف زدن همزمان، موجب كمردرد می‌شود.
وقتی در حین راه رفتن، صحبت هم می‌كنیم این كار مانع از همزمانی تنفس ما با گام‌هایمان در هنگام برخورد پاها به زمین می‌شود. این عدم هماهنگی، موجب می‌شود كه بخشی از ضربه‌های ناشی از برخورد گام‌ها به زمین به كمر وارد شود و موجب بروز كمردرد می‌شود.

توصیه می‌شود دفعه بعد اگر به هنگام خرید كردن موبایلتان زنگ زد، یك گوشه بنشینید و با تلفن صحبت كنید.

8 - فشار دادن پاها روی هم مانع از ضعف كردن و بی حالی می‌شود.
اگر بعد از سریع برخاستن از جای خود احساس سرگیجه پیدا كردید یا حس كردید كه منگ شده‌اید و چشمانتان سیاهی می‌رود با این حركت ساده می‌توانید جریان خون را به سرعت به مغز بفرستید و ضعف و سرگیجه خود را متوقف كنید.

ابتدا هر دو پای خود را روی زمین قرار دهید. بعد یكی از پاها را روی پای دیگر بیاندازید و تا جایی كه می‌توانید در این وضعیت پاها را روی هم فشار دهید. 30 ثانیه در این وضعیت بمانید تا خون به مغزتان برسد و حالتان بهتر شود.

9- غفلت از كمردرد، تهدید جدی برای مغز است.
پزشكان دریافته‌اند افرادی كه بیش از یك سال مبتلا به كمردرد هستند، 11 درصد از حجم سلول‌های مغزی آنها در ناحیه‌ای كه مربوط به كنترل یادگیری است، كاسته می‌شود. ظاهرا فشار مقابله با كمردرد این تاثیر نامطلوب را روی سلول‌های مغزی برجای می‌گذارد.

در صورت بروز كمردرد، فورا از پزشك كمك بگیرید. اكثر كمردردها در صورتی كه زودتر مورد توجه قرار بگیرند، قابل درمان هستند.

10- چاقی، احتمال بروز سردردها را تا دو برابر افزایش می‌دهد.
وزن زیاد موجب التهاب در عروق خونی ناحیه سر می‌شود كه مهمترین عامل بروز سردرد است.

برای كاهش دردها، اقدام به كاهش وزن كنید و برای درمان سردردها از راهكارهای طبیعی استفاده كنید. مصرف روزانه داروهای مسكن در واقع موجب بروز سردرد می‌شود.
11- قوز كردن، ولع شما را به خوردن شیرینی تشدید می‌كند.
پزشكان معتقدند كه قوز كردن جریان خون را به مغز كاهش می‌دهد و در نتیجه ولع خوردن مواد قندی را تشدید می‌كند چون در صورت كاهش جریان خون در مركز اشتها در مغز، گلوكز كمتری به این عضو اصلی می‌رسد در حالی كه گلوكز مهمترین غذای مغز است.

- راه حل چیست؟

همیشه صاف بنشینید و پاهای خود را روی زمین بگذارید. ستون فقرات خود را بكشید و شكم خود را به داخل بكشید طوری كه كمر شما به سمت صندلی كشیده شود.




طبقه بندی: اجتماعی،
[ سه شنبه 29 فروردین 1391 ] [ 10:59 ب.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

باور ندارم همه ی متن موجود،از نصایح لقمان حکیم باشد ولی  نکات قابل قبولی وجود دارد که دانستن و یاد آوری اش می تواند برایمان جالب باشد. متن طولانی است و  شما هیچ تعهدی برای خواندن این همه را نداری، می توانی چند تا در میان سوا کنی حتی به شرط چاقو!!!!!!!!

 1- فرزندم هیچكس و هیچ چیز را با خداوند شریك مكن!

2- با پدر و مادرت بهترین رفتار را داشته باش!

3- بدان كه هیچ چیز از خداوند پنهان نمی ماند!

4- نماز را آنگونه كه شایسته است بپادار!

5- اندرز و نصیحت دیگران را فراموش مكن!

6- در مقابل پیش آمدها شكیبا باش !

7- از مردم روی مگردان و با آنها بی اعتنا مباش!

8- با غرور و تكبر با دیگران رفتار مكن!

9- در راه رفتن میانه رو باش!

10- بر سر دیگران فریاد مكش و آرام سخن بگو!

11- از طریق اسماء و صفات خداوند او را بخوبی بشناس!

12- به آنچه دیگران را اندرز می دهی خود پیشتر عمل كن!

13- سخن به اندازه بگو!

14- حق دیگران را به خوبی اداء كن!

15- راز و اسرارت را نزد خود نگاه دار!

16- به هنگام سختی دوست را آزمایش كن!

17- با سود و زیان دوست را امتحان كن!

18- با بدان و جاهلان همنشینی مكن!

19- با اندیشمندان و عالمان همراه باش!

20- در كسب و كار نیك جدّی باش!

21- بر كوتاه فكران و ضعیفان اعتماد مكن!

22- با عاقلان ایماندار مدام مشورت كن!

23- سخن سنجیدۀهمراه با دلیل را بیان كن!

24- روزهای جوانی را غنیمت بدان!

25- هم مرد دنیا و هم مرد آخرت باش!

26- یاران و آشنایان را احترام كن!

27- با دوست و دشمن خوش اخلاق باش!

28- وجود پدر و مادر را غنیمت بشمار!

29- معلم و استاد را همچون پدر و مادر دوست بدار!

30- كمتر از درآمدی كه داری خرج كن!

31- در همۀامور میانه رو باش!

32- گذشت و جوانمردی را پیشه كن!

33- هر چه كه می توانی با مهمان مهربان باش!

34- در مجالس و معابر چشم و زبان را از گناه باز دار!

35- بهداشت و نظافت را هیچگاه فراموش مكن!

36- هیچگاه دوستان و هم كیشان خود را ترك مكن!

37- فرزندانت را دانش و دینداری بیاموز!

38- سواركاری و تیراندازی و … را فراگیر!

39- در هر كاری از دست و پای راست آغاز كن!

40- با هر كس به اندازۀدرك او سخن بگو!

41- به هنگام سخن متین و آرام باش!

42- به كم گفتن و كم خوردن و كم خوابیدن خود را عادت بده!

43- آنچه را كه برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند!

44- هر كاری را با آگاهی و استادی انجام بده!

45- نا آموخته استادی مكن!

46- با ضعیفان و كودكان سرّ خود را در میان نگذار!

47- چشم به راه كمك و یاری دیگران مباش!

48- از بدان انتظار مردانگی و نیكی نداشته باش!

49- هیچ كاری را پیش از اندیشه و تدبر انجام مده!

50- كار ناكرده را كرده خود مدان!

51- كار امروز را به فردا مینداز!

52- با بزرگتر از خود مزاح مكن!

53- با بزرگان سخن طولانی مگو!

54- كاری مكن كه جاهلان با تو جرأت گستاخی پیدا كنند!

55- محتاجان را از مال خود محروم مگردان!

56- دعوا و دشمنی گذشته را دوباره زنده مكن!

57- كار خوب دیگران را كار خود نشان مده!

58- مال و ثروت خود را به دوست و دشمن نشان مده!

59- با خویشاوندان قطع خویشاوندی مكن!

60- هیچگاه پاكان و پرهیزكاران را غیبت مكن!

61- خود خواه و متكبر مباش!

62- در حضور ایستادگان منشین!

63- در حضور دیگران دندان پاك مكن!

64- با صدای بلند آب دهان و بینی را پاك مكن!

65- به هنگاه خمیازه دست بر دهان خویش بگذار!

66- حالت خستگی را در حضور دیگران ظاهر مكن!

67- در مجالس انگشت در بینی مینداز!

68- كلام جدی را با مزاح آمیخته مكن!

69- هیچكس را پیش دیگران خجل و رسوا مكن!

70- با چشم و ابرو با دیگران سخن مگو!

71- سخن گفته شده را تكرار مكن!

72- از شوخی و مزاح خود كمتر كن!

73- از خود و خویشاوندان نزد دیگران تعریف مكن!

74- از پوشیدن لباس و آرایش زنان پرهیز كن!

75- از خواسته های نابجای زن و فرزندان پیروی مكن!

76- حرمت هر كس را در حد خود نگاه دار!

77- در بد كاری با اقوام و دوستان همكاری مكن!

78- از مردگان به نیكی یاد كن!

79- از حضومت و جنگ افروزی جدّا پرهیز كن!

80- با چشم احترام به كار دیگران نگاه كن!

81- نان خود را بر سفره ی دیگران مخور!

82- در هیچ كاری شتاب مكن!

83- برای جمع آوری بیش از حد مال و ثروت حرص مخور!

84- به هنگاه خشم شكیبا باش و سخن سنجیده بگو!

85- از پیش دیگران غذا و میوه بر مدار!

86- در راه رفتن از بزرگان پیشی مگیر!

87- سخن و كلام دیگران را قطع مكن!

88- به هنگام راه رفتن جز به ضرورت چپ و راست خود را نگاه مكن!

89- در حضور مهمان بر كسی خشم مگیر!

90- مهمان را به هیچ كاری دستور مده!

91- با دیوانه و مست سخن مگو!

92- برای كسب سود و دوری از زیان آبروی خود را مریز!

93- در كار دیگران كنجكاوی و جاسوسی مكن!

94- در اصلاح میان مردم هیچ گاه كوتاهی مكن!

95- ادب و تواضع را هیچ گاه فراموش مكن!

96- با خداوند صادق و با مردم با انصاف باش!

97- بر آرزو ها و خواسته های خود غالب باش!

98- خدمتكاری بزرگان و همكاری با مستمندان را فراموش مكن!

 

·                                                                                                                                 




طبقه بندی: مذهبی،
[ جمعه 25 فروردین 1391 ] [ 06:12 ب.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

 

اینجا مسجد صاحب الزمان بهمن آباد است در میدانی که آن را درب قلعه اش می نامند معمولا"مردان، در کنار دیوار بلندی که برایشان حکم چتر حفاظتی را دارد می ایستند تا خود را از گزند وزش باد های موسمی زمستانی و همچنین گرمای تابستان محفوظ نگه  دارند و گپ و گفتی نیزداشته باشند گرچه این نوع آفتاب گیری و سایه گیری در دیگر نقاط روستا هم وجود دارد و مردان متناسب با نزدیکی محل اقامتشان گرد هم جمع می شوند ولی آن چه این میدان را نسبت به دیگر میادین قلعه مستثنی می کند  مسجدی است که مردم برای بهره بردن از ثواب نماز جماعت خودشان را به این جا می رسانند. مردم بومی و ساکن همیشگی روستا، هر روز ساعتی را در این میدان حضور می یابند و اکنون درآغاز سال نو،با مهمانانشان حلقه می زنند واز خاطراتشان می گویند از کسانی یاد می کنند که سال گذشته در چنین روزی در بین شان حضور داشته اند ولی متأسفانه دیری است به سفری  بی بازگشت تن در داده اند. به قول مرحوم ملا رمضان؛گرگ اجل یکایک از این گله می برد / وین گله را ببین که چه آسوده می چرد. به نیکی یاد می کنیم از همه ی کسانی که از دید ما برای همیشه پنهان شدند و روی زمین راترک و  درون زمین جای گرفتند.و به خوبی یاد می کنیم، از مرحوم حاج اصغر ومرحوم حاج رجب به عنوان بانی و سازنده ی مسجد و همچنین از همه ی کسانی از طرق مختلف،همت گماشته اند و چراغی را بر افروخته اند از نمازگزارانی که به هردلیل قادربه حضور در مسجد نیستند. و خوشحالیم که پشت سر امام جماعتی خوش قلب قامت می بندیم و الله و اکبر می گوییم. پیش نماز مسجد حاج آقا شیخ رضا ذاکری، قامت می بندد و تکیبر می گوید و در قنوتش مثل همیشه  دعایی می خواند تا کویر تشنه ی قلبمان را سیر اب کند، اکنون بهمن آباد  از نعمت سه معمم برخورداراست که هر سه  حجت الاسلام در مناسبت ها ی مختلف به روستا می آیند حاج آقا شیخ رضا ذاکری مدرس حوزه و دانشگاه مشهدهستند،آقا شیخ محمد حاج حسین در تهران اشتغال دارند و حاج شیخ علی آقا در قم مشغول به تحصیل می باشند. در تصویرحاج آقا شیخ رضا را می بینیم که در حال خواندن تشهد است  پیش نماز می خواهد در پایان نمازش سلام کند و رحمت و برکات خداوندی را به همه برساند حاج آقا؛ بازهم بهترین را برایمان طلب کن زیرا هر نماز با رحمت آغاز و با سلام تمام می شود این سلام با دیگر سلام ها تفاوت دارد پس چه بهتر که ازسفره ی  رحمت و برکات آخر نماز همه بهره مند شوند حتی آنان که بودند واکنوننیستند السلام و علیکم و رحمت الله و برکاته، نماز را با سلام به پایان می بریم ومن هنوز به دنبال مخاطب سلام ها می گردم می خواهم بیشتر بدانم راستی مخاطب سلام  نمازکیست؟ می گویند: مخاطب سلام اول تشهد پیامبر گرامی اسلام است که در سلام تصریح به آن شده است و مخاطب سلام دوم مؤمنان نمازگزار همراه شخص در جماعت و تمامی بندگان و مؤمنان صالح می باشند و در سلام اخیر می تواند سلام به تمامی مؤمنان و صالحان و یا نمازگزاران باشد و می شود سلام به ملائکه باشد و چه اشکالی دارد که مهمان این رحمت آن هایی هم باشند که خیلی به رحمت او نیازمندند.دلمان می گیرد. وقتی در نمازها یمان رو به کعبه نیت می کنیم و قامت می بندیم اما عبور می کنیم ازکنار خمیده قامت هایی که آن ها نیز سال ها رعنا و توانمند در کنارمان بودند بی تفاوت شده ایم بی تفاوتی یک نوع بی دردی است که از بدترین دردهاست انسانی که درد ندارد پوچ و بیهوده است .توکز محنت دیگران بی غمی  / نشاید که نامت نهند آدمی. یادمان می رود دعا کنیم برای کسانی که در گوشه ای گرفتار رنج و درد و بیماری  شده اند از کجا معلوم ،نمازی را که قامت بسته ایم قبولی اش در گرو توجه قامت خمیدگانی نباشد که به عللی علیل شده اند.  نمازگزارن عزیزی که امروز روی در روی کعبه این خانه ی خدا نماز می خوانند  و تصویرشان را ملاحظه می کنیم خوب می دانند دست چه کسانی دستشان را لمس نمی کند آن دست ها یا در خاکند و یا ناتوان، تا دیر نشده دستان یکدیگر را نه تنها در خانه ی خدا که در هرجا گوشه ای از زمین خدا بفشیریم تا دوستی هامان خدایی شود ان شاءالله 

تصویر از سایت بهمن آباد

با تشکر از آقا یوسف  http://bahmanabad.blogfa.com/   

    




طبقه بندی: مذهبی،
[ سه شنبه 22 فروردین 1391 ] [ 09:11 ب.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

مسافر این جاده می خواهد خود را به انتهای کویر بهمن آباد برساند. جایی که نام و شهرتش نه به لحاظ قرار گرفتن درمسیر راه ابریشم، بلکه به واسطه ی بزرگانی چون علامه ی بهمن آبادی و خاندان دکتر شریعتی و ملا محمد بهمن آبادی و... است. این ها و ده ها بزرگوار دیگر، نامشان زینت بخش کتاب های تاریخ نویسان بزرگ بوده و خواهد بود. در همین زمینه و برای گواه بر آن چه ذکر شد به قسمتی از نوشته ی مرحوم شریعتی در کتاب کویر،اشاره می کنیم :
...به گفته ی مرحوم حکیم سبزواری بزرگ، وی در محضر اسرار نه هم چون شاگرد، که به مانند رفیقی هم‌ زانوی وی می‌نشست. چه، وی حکمت را، پیش از این، نزد داییش، علامه ی بهمن‌آبادی خوانده بود که استاد کلام و حکمت و فقه بود و با حکیم اسرار در حکمت معارضه می‌کرد و در نظر برخی صاحب‌ نظران، بر او ارجح بود و با آن که در بهمن‌آباد، کوره‌ دهی نزدیک مزینان، انزوا داشت، شهرتش زبان زد حوزه‌های علمی تهران و مشهد و اصفهان و بخارا و نجف بود. آوازه ی نبوغ و حکمت علامه، در تهران پیچیده و شاه قاجار به پایتخت دعوتش کرد و او در سپهسالار درس فلسفه می‌گفت و سالیانه، چهل تومان از ناصر الدین‌ شاه می‌گرفت. اما این وسوسه تنهایی و عشق به گریز و خلوت -که در خون اجداد من بوده است- او را نیز از آن هیاهو باز به گوشه ی انزوای بهمن‌آباد کشاند و به زندگی در خویش و فرار از غوغای بیهوده و آلوده ی آن سواد اعظم به خرابه‌ های قدیمی بیرون این ده! که روحی دردمند داشت و بی‌تاب، و شب های آرام در دل این ویرانه‌ ها تنها می‌گشت و می‌نالید و در سایه ی دیواری می‌نشست و غرقه در جذبه‌های مرموز خویش با خود و با خدا زمزمه می‌کرد و این زندگیش بود.
مسافر این جاده می خواهد مهمان مردان و زنان صبور،مقاوم،یک رنگ ،قانع  و با صفای کویر باشد همان ها،که  سفرها شان پر است از نان صداقت و چشم و نگاهشان مملو از مهربانی و عزت نفس و سلامشان بی چشمداشت.

این جا بهمن آباد است. زنانش به زن بودن و مادر بودنشان می بالند. و تو که قصد رفتن، داری، باید به دور از خواندن علائمی که مسافت را به تو می نمایانند، این راه را آرام طی کنی، تا شب در کویر ستاره ها مهمانت کنند.

این جا کویر است. حتی گیاهانی که از زمین می رویند نیز در مقابل بی مهری های طبیعت مهرورزی می کنند. ببین چه گونه گز و طاق هایش در برابر وزش بادهای سخت موسمی سرود مقاومت می خوانند و خم به ابرو نمی آورند. آیا تاکنون ستاره ها را مهمان سفره ات کرده ای؟ چه می گویم؟! این ستاره ها هستند که تو را مهمان می کنند. ستاره ها چشم نوازند. مگر نه این که آسمان را سفره ی وارونه ی خدا می دانند؟ پر آفتاب و ابر و ستاره می گویند؛ آسمان، رکوع کرد و خداوند به او این همه ستاره بخشید. رکوعی باید تا آسمان قلبمان ستاره باران شود.

         

خسته نباشی مسافر، از هر سوی و هر کجا که این جاده را پیموده ای اکنون مهمان این دو امام زاده شده ای، زیارت قبول.

درتصاویر، بهمن آبادی ها را مشاهده می کنید که در کنار فرزندان و نوه ها و بستگان سببی و نسبی شان به امام زاده آمده اند. این عزیزان از راه های دور و نزدیک خودشان را به این مکان رسانده اند تا سفره ی دلشان را فقط نزد این دو آقا زاده (امام زاده سید اسماعیل و امام زاده حسین) بگشایند. اکنون برای تحویل سال نو و در جوار آقازاده ها دیدارها تازه می شود و خاطره هاتجدید.


این هم داخل حرم امام زاده که به تازگی مرمت و آینه کاری شده است:


 

گنبد خشتی این امام زاده سال هاست که بدون کوچک ترین بازسازی و پوشش سقفی مقاوم و استوار ایستاده است، البته نمی دانم چرا اوقاف نسبت به مرمت و بازسازی این مرقد اقدام نمی کند!


میزبان ها  پس از تحویل سال نو و گفتن تبریک به یک دیگر، می روند تا سفره ی بی ریای صداقتشان را بگسترانند. در چنین ایامی کمتر خانه ای خالی از مهمان است. کره و شیر و ماست محلی همراه با کلوچه های مخصوص کم ترین چیزی است که مهمانانشان نوش جان می کنند.

آرزو می کنم آرزوهای خوب و خداپسندانه ای که طلب کرده اید به نحو احسن برآورده شود.

بیماران لباس عافیت بپوشند؛

امیدوارم خداوند، دل هایمان را به هم نزدیک و مهربان گرداند؛

ان شاءالله از خبرهای خوب غیر منتظره برخوردارشویم؛

خدایا توفیق توبه و بازگشت آبرومندانه به سوی خودت را به ما عطا فرما و کسانی را که توبه کرده و راه تو را دنبال نموده اند ببخش و آن ها را از عذاب آتش مصون دار؛

خدایا درگذشتگانمان را بیامرز؛

جوانانمان را هدایت فرما؛

میان سالانمان را همت و پیرانمان را عاقبت به خیری و نوجوانانمان را آینده نگری عطافرما.

 

امیدوارم عمرمان در این سال و دیگر سال ها به غفلت سپری نشود و از آن ها نباشیم که به گفته ی شاعر:

بگذشت عمر و توشه ی ره بر نداشتیم

واحسرتاکه عمر به غفلت گذاشتیم

شاد و سر بلند باشید

باتشکر از مدیر محترم سایت بهمن آباد به لحاظ تصاویر زیبا و دیدنی امام زاده هاhttp://bahmanabad.blogfa.com




طبقه بندی: مذهبی،
[ چهارشنبه 16 فروردین 1391 ] [ 10:37 ب.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

چرا شیعیان با دست باز نماز می‌خوانند؟

دین - پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی سبحانی منتشر کرد:

قرار دادن دست راست بر روی دست چپ در نماز (دست بسته نماز خواندن) از اموری است كه استحباب آن بین فقهای سه مذهب از مذاهب چهارگانة اهل سنّت مشهور است:
حنفی‌ها می‌گویند:روی هم گذاشتن دست‌ها در نماز، سنّت است وواجب نیست، و برای مرد بهتر است كه كف دست راستش را بر پشت دست چپ، زیر ناف قرار دهد، و زن دست‌ها را بر سینه‌اش بگذارد.
شافعی‌ها می‌گویند: گذاشتن دست روی یكدیگر، در نماز، برای مرد و زن سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ زیر سینه و بالای ناف به سمت چپ قرار دهد.
حنبلی‌ها می‌گویند: گذاشتن دست‌ها روی هم، سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ نهاده، زیر ناف قرار دهند.
فرقه مالكیّه بر خلاف سه مذهب فوق می‌گویند: آویختنِ دست‌ها در نمازهای واجب، مستحب است، قبل از مالكی‌ها نیز جماعتی همین قول را گفته‌اند كه از آن جمله‌اند: عبداللّه بن زبیر، سعید بن مسیّب، سعید بن جبیر، عطاء، ابن جریح، نخعی، حسن بصری، ابن سیرین و جماعتی از فقها.
از امام اوزاعی منقول است كه نمازگزار، بین آویختن دست‌ها یا روی هم قرار دادن آنها مخیر است.[1]
امّا مشهور بین شیعه امامیّه آن است كه قرار دادن دست‌ها روی یكدیگر در نماز، حرام، و موجب بطلان نماز است و به ندرت از فقهای شیعه كسی قائل به كراهت شده، مانند ابو الصلاح حلبی در كافی.[2]
كیفیت نماز پیامبر(ص)
با این كه به جز مالكی‌ها، مذاهب دیگر اهل سنّت، قرار دادن دست چپ بر دست راست در نماز را جایز شمرده‌اند و دربارة این مسأله سخن بسیار گفته‌اند، با این حال دلیل قانع كننده‌ای حتّی بر جواز آن ندارند،چه رسد بر استحباب. بلكه می‌توان ادّعا كرد كه دلایلی بر خلاف ادعای آنان وجود دارد و روایاتی كه از فریقین (شیعه و سنّی) بیانگر طریقه نماز گزاردن رسول اكرم(ص) است، از گذاشتن دست‌ها بر یكدیگر سخنی به میان نیاورده است و امكان ندارد كه پیامبر (ص) امر مستحبّی را در طول حیات خود(یا بخشی از آن) ترك نماید. اکنون سه نمونه از این روایات، دو مورد از طریق اهل سنّت و دیگری از طریق شیعه امامیّه را ذكر می‌كنیم كه هر دو روایت، چگونگی نماز پیامبر(ص) را بیان می‌كند و در هیچ‌یك كو‌چكترین اشاره‌ای به روی هم قرار دادن دست نشده، چه رسد به چگونگی آن:
الف: حدیث ابی حُمید ساعدی
حدیث ابی حُمید ساعدی را برخی از محدّثان (سنّی) روایت كرده‌اند و ما از كتاب سنن بیهقی نقل می‌كنیم كه گفت: او رو به اصحاب پیامبر كرد و گفت: من داناترین شما به نماز رسول خدا (ص) هستم. گفتند: به چه سبب؟ زیرا تو نه بیش از ما پیرو آن حضرت بوده‌ای و نه افزونتر از ما مصاحبتش كرده‌ای. گفت: چرا، گفتند: پس (كیفیّت نماز آن حضرت را) بر ما عرضه كن. ابوحُمید گفت:
رسول خدا(ص) هرگاه می‌خواست به نماز بایستد، دست‌ها را تا برابر شانه‌هایش بالا می‌بُرد، سپس تكبیر می‌گفت و هنگامی كه همه اعضایش به حال اعتدال در جای خود قرار می‌گرفت به قرائت می‌پرداخت، آنگاه تكبیر می‌گفت و دست‌ها را تا برابر شانه بالا می‌بُرد، پس از آن به ركوع می‌رفت و دو كف دست را بر زانوها می‌گذاشت و در حال اعتدال كه نه سرش را بالا می‌گرفت و نه پایین می‌انداخت، ركوع را انجام می‌داد. سپس از ركوع سر بلند می‌كرد(می‌ایستاد) و می‌گفت: سمع اللّه لمن حمده. آنگاه دست‌ها را تا برابر شانه‌ها بالا می‌بُرد و تكبیر می‌گفت، سپس (برای سجده) متوجّه زمین شده و دست‌هایش را (در سجده) از پهلوهایش جدا می‌گرفت، آنگاه سر از سجده برمی‌داشت و پای چپش را خم می‌كرد و بر آن می‌نشست. انگشتان پاهایش را در سجده باز می‌نمود و سجده دوم را نیز همین‌گونه انجام می‌داد و پس از سجده، تكبیر می‌گفت، سپس پایش را خم كرده بر آن می‌نشست در حالی كه هر عضوی به حال اعتدال قرار می‌گرفت. ركعت بعدی را هم به همین كیفیّت انجام می‌داد و پس از دو ركعت در حال قیام تكبیر می‌گفت و دست‌هایش را تا برابر شانه‌ها بالا می‌برد همانگونه كه تكبیر افتتاحیّه را انجام می‌داد و در بقیّه نمازش نیز همین‌طور عمل می‌كرد تا به سجده آخر. پس از آن سلام می‌گفت، پای چپ را عقب قرار می‌داد و بر سمت چپ بر وَرِك[3] می‌نشست.
همه گفتند: ابوحمید راست گفت، رسول خدا(ص) بدین گونه نماز می‌گزارد.[4]
این بود حدیثی در مقام بیان كیفیّت نماز رسول خدا(ص) كه از طریق اهل سنّت روایت شده كه وجه دلالت آن را دانستیم. اکنون به حدیثی كه شیعه امامیه روایت كرده توجه كنید:
ب: حدیث حمّاد بن عیسی
حمّاد بن عیسی از امام جعفر صادق (ع) روایت كرده كه آن حضرت فرمود: چه قدر ناپسند است برای مردی كه 60یا 70 سال از عمرش بگذرد و یك نماز با شرایط كامل انجام نداده باشد. حمّاد گفت: (از این سخن امام (ع)) در دلم احساس حقارت كردم و عرض كردم: فدایت شوم، نماز را (با شرایط كامل) به من تعلیم فرما.
پس ابوعبداللّه (ع) (جعفر بن محمّد‘) راست قامت رو به قبله ایستاد و دست‌هایش را با انگشتان بسته بر روی رانهایش انداخت و پاهایش را نزدیك به هم به فاصلة سه انگشت باز قرار داد و انگشتان پاهایش همه رو به قبله بود و آنها را از قبله منحرف نمی‌كرد و با خشوع و فروتنی تمام بود، پس تكبیر گفت و سوره حمد و قل هو اللّه احد را با ترتیل قرائت كرد، سپس به اندازه نفس كشیدنی در حال قیام صبر كرد و پس از آن تكبیر گفت در حالی كه هنوز ایستاده بود، آنگاه به ركوع رفت و دو كف دستش را با انگشتان باز روی كاسه زانوهایش قرار داد و زانوها را به عقب داد تا پشتش صاف شد به طوری كه اگر قطره‌ای آب یا روغن بر پشتش ریخته می‌شد به واسطه راست بودن پشتش به هیچ طرف مایل نمی‌گشت، امام گردنش را (در ركوع) راست گرفت و چشمانش را بست و سه مرتبه با ترتیل تسبیح (سبحان رَبّی العظیم وبحمده) گفت، سپس راست قامت ایستاد و چون كاملاً به حال قیام درآمد، گفت: «سمع اللّه لمن حمده» و بعد از آن در همان حال قیام، تكبیر گفت و دستها را تا مقابل صورت بالا آورد، و آنگاه به سجده رفت و دستهایش را قبل از زانوها بر زمین گذاشت و سه مرتبه گفت: سبحان ربّی الأعلى وبحمده، و (در سجده) عضوی از بدنش را بر عضو دیگر نگذاشت و بر هشت موضع سجده كرد: پیشانی، دو كف دست، دو كاسه زانو، دو انگشت ابهام پا، و بینی، ( گذاشتن هفت موضع در سجده بر زمین واجب و گذاشتن بینی بر خاك سنّت است كه اِرغام نامیده می‌شود). سپس سر از سجده برداشت و هنگامی كه راست نشست، تكبیر گفت و ساق پای چپ را خم كرده، روی آن نشست و پشت پای راستش را بر كف پای چپش گذاشت و گفت: «أستغفر اللّه ربّی و أتوب إلیه»، و در همان حال نشسته تكبیر گفت و بعد سجده دوم را مانند سجده اوّل بجا آورد و همان ذكر تسبیح را در سجده دوم نیز گفت و از عضوی از بدنش برای عضو دیگر در ركوع و سجود كمك نگرفت و در حال سجده دست‌هایش را به صورت بال از بدنش جدا گرفت و ذراعِ دستها را بر زمین نگذاشت و بدین ترتیب دو ركعت نماز بجا آورد .
سپس فرمود: ای حمّاد، این گونه نماز بخوان، و در نماز به هیچ سویی التفات مكن و با دست‌ها و انگشتانت بازی مكن و آب دهان به راست و چپ یا پیش رویت مینداز.[5]
چنان كه ملاحظه می‌شود هر دو روایت در صدد بیان كیفیّت نماز واجب است و در هیچكدام كوچكترین اشاره‌ای به روی هم گذاشتن دست‌ها نشده است، زیرا اگر گرفتن دست سنّت بود، امام صادق (ع) در بیان خود آن را ترك نمی‌كرد و حال این كه آن حضرت با عمل خود، نماز رسول خدا (ص) را برای ما مجسّم می‌كرد، چون او از پدرش امام باقر(ع) و امام باقر(ع) از پدرانش و آنها از امیرمؤمنان(ع) و او از رسول اعظم صلوات اللّه علیهم اجمعین گرفته‌اند. بنابراین، دست روی دست گذاشتن در نماز بدعت است؛ زیرا گرفتن دست در واقع داخل كردن چیزی است در شریعت كه از شریعت نیست.
ج. آموزش نماز به كسی كه نماز صحیح نمی‌خواند
در میان محدثان اهل سنت حدیثی است به نام «حدیث المسیء صلاتُه» یعنی حدیث كسی كه نماز خود را صحیح نمی‌خواند، در این حدیث چنین آمده است:
ابوهریره می‌گوید: پیامبر وارد مسجد شد، مردی نیز وارد مسجد شد و نماز گزارد، سپس به حضور پیامبر آمد و سلام كرد. پیامبر سلام او را پاسخ گفت و فرمود: برگرد و دو مرتبه نماز بخوان، رفت و نماز گزارد و به سوی پیامبر بازگشت، پیامبر نیز فرمود: برگرد باز نماز بگزار، این كار سه بار تكرار شد، سرانجام آن مرد عرض كرد: سوگند به خدایی كه تو را به حق مبعوث كرده است، من جز آنچه انجام می‌دهم، چیزی نمی‌دانم، چه بهتر كه نماز را به من بیاموزی.
در این هنگام پیامبر فرمود: هرگاه به نماز ایستادی تكبیر بگو، سپس آنچه از آیات قرآن می‌دانی، بخوان، سپس ركوع كن به گونه‌ای كه بدنت آرام گردد، آنگاه پیامبر دیگر اجزا و شروط نماز را به او می‌آموخت[6] و هیچ اشاره‌ای به گذاردن دست راست بر دست چپ نمی‌كند، در حالی كه اگر این كار واجب و یا مستحب مؤكد بود، از گفتن آن خودداری نمی‌کرد.
نظر ائمّه اهل بیت(علیهم السلام)
با توجه به آنچه تاكنون گفته شد، روشن گردید كه سنت بودن دست روی دست گذاشتن در نماز ثابت نشده است، بدین جهت می‌بینیم كه ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) از این عمل (گرفتن دست در نماز)، احتراز می‌كردند و آن را از افعال مجوس در مقابل پادشاه می‌دانستند.
محمّد بن مسلم از امام جعفر صادق یا امام محمّد باقر ‘روایت كرده، می‌گوید: به آن حضرت عرض كردم: حكم كسی كه دستش را در نماز بر دست دیگر می‌گذارد، چیست؟ فرمود: این عمل، تكفیر است و نباید انجام شود.(تكفیر به معنی تعظیم در مقابل پادشاهان است).
زراره از حضرت امام محمّد باقر (ع) روایت كرده كه فرمود: بر تو باد توجه به نماز، و در نماز تكفیر مكن(دستهایت را بر هم مگذار)، زیرا مجوس این عمل را انجام می‌دهند.
صدوق به سندی از امیر مؤمنان علی (ع) روایت كرده كه آن حضرت فرمود: مسلمان دستهایش را در نماز جمع نمی‌كند و در حالی كه در مقابل خدای عزّ وجلّ ایستاده است، تشبّه به اهل كفر (یعنی مجوس) نمی‌ورزد.[7]
در خاتمه یادآوری می‌كنیم كه آقای دكتر علی سالوس بعد از نقل نظریات و فتاوای فقهای شیعه و سنّی، (در مورد نهادن دست‌ها بر یكدیگر در حال نماز) به كسانی كه دست روی دست گذاشتن را حرام می‌دانند حمله كرده و می‌گوید: «كسانی كه قائل به حرمت و مبطل بودن این عمل هستند یا تنها آن را حرام می‌دانند، به واسطه تعصب مذهبی، بین مسلمین اختلاف و تفرقه ایجاد می‌كنند».[8]
جا دارد از ایشان پرسیده شود: اگر تلاش و بررسی وتحقیق در كتاب و سنّت، شیعه را به این نتیجه رسانده كه گرفتن دست در نماز، امری است كه بعد از نبی اكرم(ص) پیدا شده و مردم در زمان خلفا به آن امر می‌شدند، گناه شیعه چیست؟ و در این صورت هر كس گمان كند كه آن عمل جزئی از نماز است چه واجب باشد یا مستحب، تحقیقاً در دین امری را بدعت نهاده كه از دین نیست. آیا جزای كسی كه در كتاب و سنّت اجتهاد و تحقیق نماید این است كه با تیر اتّهام به تعصّب مذهبی و ایجاد اختلاف، مورد هدف قرار گیرد؟
اگر این اتّهام بجا باشد، آیا امام مالك را نیز می‌توان این گونه متّهم كرد؟ زیرا او گرفتن دست را مطلقاً، یا در نمازِ واجب، مكروه می‌داند. آیا می‌توان امام دارالهجره را به تعصّب مذهبی و ایجاد خلاف متّهم كرد؟
به چه دلیل دست بسته نماز خواندن را نشانه تعصّب مذهبی و میل به اختلاف بین مسلمین نمی‌دانید؟ قضاوت با شماست.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمّد جواد مغنیه: الفقه علی المذاهب الخمسه، ص 110، وملاحظه شود «رسالة مختصرة السدل» ا از دكتر عبدالحمید، ص 5.
[2] . محمد حسن نجفی، جواهر الكلام:11/15ـ16.
[3] . تورك عبارت است از این كه انسان در حال نشستن بر روی پای چپ بنشیند، وروی پای راست را بر كف پای چپ قرار دهد.
[4] . سنن بیهقی:2/72، 73، 101، 102; سنن أبی داود:1/194، باب افتتاح الصّلاة، حدیث 730ـ736; سنن ترمذی:2/98، باب صفة الصّلاة.
[5] . شیخ حرّ عاملی: وسائل الشیعه، 4، باب 1 از ابواب افعال نماز، حدیث 1، و باب 17،
حدیث 1و2.
[6] . صحیح بخاری، ج1، ص 189، شماره 793; صحیح مسلم:2/11.
[7] . شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه:4، باب 15 از ابواب قواطع الصّلاة، حدیث 1، 2و 7.
[8] . فقه الشیعة الإمامیه ومواضع الخلاف بینه و بین المذاهب الأربعه:183.

منبع خبر آنلاین




طبقه بندی: مذهبی،
[ سه شنبه 15 فروردین 1391 ] [ 09:24 ق.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

            بسم الله الرحمن الرحیم

اللهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ

إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ

وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ


لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ

انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ

الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

*

خداى یکتا که جز او کسی شایسته ستایش نیست / او همیشه زندهء پا برجای است /(پس) هیچ گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمی گیرد /آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است در سیطره مالکیّت و فرمانروایى اوست /مگر می شود کسی شفاعت کند(مردم را) بدون اجازهء او / به پیدا و پنهان ایشان آگاه است / وایشان ذرّه ای از دانش او را احاطه ندارند / مگر به آنچه او بخواهد / دامنه تخت (سلطنت) او آسمانها و زمین است/ نگهداری اینها برایش کاری نیست / و او بلند مرتبه ترین و بزرگ مطلق است .
در دین اجباری نیست،فرق میان پیشرفت و سقوط بیان شده است/ پس آن کس که طغیانگر بودامّا به خدا ایمان آورد به بهترین دستاویز نجات (از پرتگاه) رسیده است که پاره شدنی نیست /و خدا شنوا و دانا است./ خدا پشتیبان افراد باایمان است آنها را از تاریکیها بیرون می ‌آورد و به طرف نور میبرد/ به همان صورت به کسانی که طغیان کردند کمک میکند چنان که آنها را از نور بیرون آورده به درون تاریکیها میبرد/.آنهایند اهل آتش جهنّم و همیشه در آن خواهند بود.

 

 

http://hamedoc.rozblog.com/post/674

           




طبقه بندی: مذهبی،
[ دوشنبه 14 فروردین 1391 ] [ 08:02 ب.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

وقتی سال تمام می شود و سال دیگری از راه می رسد تازه متوجه می شویم قطار پر سرعت زمان در ریل یکطرفه اش آدم ها ی بسیاری را سوار و پیاده کرده که در قاب نگاه ما تنها چند عکس از مسافرانش دیده می شود؛این تکرارومکررات درس عبرتی برایمان نشده وهمه چیز برایمان عادی می نماید تاجایی که از سرتفریح برمزاردرگذشتگانمان حاضر می شویم؛ وقتی هم می خواهیم پس از چندی برا ی عزیزمان که در دل خاک آرمیده فاتحه ای نثار روحش کنیم، ناگهان بین حس وحال و خواندن آیه ای از قرآن، زنگ موبایل،ارتباط غیر فیزیکی و عاطفی با در گذشته مان را قطع می کند، گفتن جوک و خنده  در گورستان بعید و قبیح نیست چون قبل از این در مرگ عواطفمان به جای گریه  شادی کرده ایم.

 می گویند: گفتن از مرگ شگون ندارد باید از جاری بودن زندگی بگوییم و بشنویم اما افسوس که زندگی را نیز درک نکردیم و روز به روزاز معنای زندگی، فاصله می گیریم کاش می شد برگردیم ،به خودمان به هویت مان به داشته هایمان ،کاش فاصله ها را برمی داشتیم یا حداقل به حداقل می رساندیم..باید بیشتر تأمل کرد چه بخواهیم و چه نخواهیم قطار زمان می رود و ما مسافرهمین قطاریم از کجا معلوم  این قطار زمان امسال با ما همان را نکند که با دیگران کرد.     




طبقه بندی: اجتماعی،
[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 06:42 ب.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

از باغچه ی دلمان  که غافل شدیم  پاییزی و پژمردگی را مهمانش کردیم؛ اینک ما ییم و یک دل بی طراوت.(1)

علف های هرز هم دست بردار نیستند هرروز غنچه ای را در دلمان می خشکانند و گلی را پرپر می کنند.کودک دلمان هم سال هاست دست از کودکی شسته و دستش را در دستان عقل پیر سپرده، چه زودکودکی هایمان، بیمار و کودک مرگ شد.

کاش از علف های هرز باغچه ی دلمان غافل نبودیم.

 

(1)براساس اعتقادات ما شیعیان:یكی از بهترین روشهای یاری رساندن به امام عصر(عج) مبارزه با هوای نفس و كوبیدن رذائل روحی و برچیدن علف های هرز مزرعه دل و تخلّق به اخلاق نیكوی حضرت بقیة الله(عج) می باشد، بدون تخلق به اخلاق انبیاء و اوصیاء نمی توان در ردیف صالحان قرار گرفت. از آن چه كه از احادیث بر می آید: حتی اگر ادعای دوستی و محبت الله را داشته باشیم ولی عمل شایسته و اخلاق پسندیده نداشته باشیم، دلیلی بر اثبات ادعای ما وجود نخواهد داشت و این اظهار ارادت برای مان سودی نخواهد بخشید.


[ پنجشنبه 18 اسفند 1390 ] [ 08:33 ب.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]

بارها شاهد چنین پرسشی بوده ایم که چرا محبت های والدین از سوی

 بسیاری از فرزندان بی جواب می ماند؟ در همین رابطه خیلی ها زمان

 گذشته و حال را مقایسه می کنند و از بی وفایی و بی مهری

 فرزندانشان گله دارند.زیباترین جواب را مثل همیشه از زبان مبارک

 حضرت رسول (ص) می شنویم: 

 یكى از اصحاب پیامبر از حضرت پرسید: چرا به

 آن مقدار كه ما نسبت به فرزندان خود علاقه

 داریم ، آنها به ما ندارند، حضرت فرمود: چون

 آنها از شما هستند ولى شما از آنها نیستند.

( فرزند پاره تن شماست و شما جزء خود را دوست

 

 دارید، اما شما پاره تن فرزندانتان نیستند)

 




طبقه بندی: مذهبی،
[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ قاســم مــــلا بهمن آبادی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 9 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


سلام
سوما"راستشو بخوای حرفی برای گفتن ندارم دوما"گفتنی ها رو در کلام شیرین و قاسم ملا گفتم اولا" فقط می تونم بگم وقت نازنین و عزیزتو صرف خوندن این نوشته های آبکی نکن،ششما"از ما گفتن بود.
هشتما" حقیقتشو بخوای قبل از اینکه وارد فضای مجازی و وبلاگ نویسی بشم تصور می کردم چیزی می دونم که شاید شماها از ش بی خبر باشید وقتی به این فضا ورود کردم و نویسندگان زبردست و اهل علم و باسواد رو با مطالب ارزنده شون ملاحظه کردم ماست محلی که برام از بهمن آباد فرستاده بودن کیسه کردم و د فرار ،بعدا" یادم اومد خدابیامرز ابوالقاسم حالت بهم گفته بود:
راهی که نمودنش ندانی،منمای / زنگی که زدودنش ندانی مزدای / گفتار تو چون نشانه دانش نیست / درهر چه که جاهلی،در آن لب مگشای.
هرچه هست بد جور گیر افتادم میخوام تعطیلش کنم تا مشتم بیش از این پیش شما باز نشه ولی از آن جا که تنها اعتیادم خواندن و نوشتنه، ترک این دو نیز موجب مرض می شود ولی از من به شما نصیحت:
بسیار چو شد سخن،کم افتد دلخواه / ورکم باشد بیش به دل باید راه / همچون دارو که اندکش جان بخش است / وانگه که شود زیاد،گردد جانکاه.
البته تا همین جاشم خدا رو شاکرم و صبوری می کنم تا به ازاین که هستم بشوم.گفت: پیوسته به نعمت خدا شاکرباش / وندر همه جا خدای را ناظرباش / چون بار درخت صبر فتح و ظفر است / خواهی که به مقصود رسی صابرباش.
به این نتیجه رسیدم که از شما دعوت کنم به نخوندن مطالب در هر سه وبلاگم.
از اینکه وقت گذاشتی برا خوندن این چند خط شرمنده و ممنونم ان شاءالله خطبه عقد خودت یا هرکی شما خواستی بخونم.

امکانات وب